مرتضى مطهري

59

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

رضاى خدا و پاداش الهى انجام دهند و عناد خاصى با حقيقت از قبيل عناد با نبوت گريبانگيرشان نشود ، خصوص آن عمل آنها مقبول است . مهتدى كيست ؟ : ولى اين گونه اشخاص را نمىتوان گفت اهل بهشت و نعيماند ، زيرا مهتدى نيستند و از برنامهء همه جانبهء پيغمبران مخصوصاً عبادات استفاده نكرده‌اند . 26 . * ( قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم . ) * . اين آيهء كريمه احتياج به نبوت و اهتداء به هدايت پيغمبر را ذكر مىكند و مىگويد : اى كسانى كه مدعى دوستى خدا هستيد ، معرفت خدا و كليد رضايت خدا در دست اوست . اگر او را دوست داريد و ميل داريد كه او هم شما را دوست داشته باشد ، راه رسيدن به رضا و جلب محبت او پيروى از من است . من راهنماى به سوى او هستم . كسى نمىتواند بدون استمداد از راهنمايى من كه به سوى او سفر كرده و بازگشته‌ام ، به او برسد . كسى نمىتواند مدعى استقلال شود . قصهء دروغى به افلاطون و ارسطو نسبت مىدهند كه حضرت مسيح آنها را به پيروى از خود دعوت كرده و آنها گفتند : تنها عوام احتياج به دين دارند ، ما بىنيازيم . دروغ اين قصه از آنجاست كه زمان حضرت مسيح قريب چهار قرن بعد از قرن ارسطو و افلاطون است . اما اين توهّم به هر حال غلط است . هيچ فيلسوفى ، دانشمندى نمىتواند مستغنى و بىنياز باشد . اين راه راه علم و تجربه نيست ، جاذبه اى است الهى براى كشاندن بشريت كه از نقطهء خاص و به وسيلهء فرد خاصى مردم كشانده مىشوند . بوعلى سينا همان اندازه نيازمند است كه يك نفر دهاتى ده نشين . تفاوت آن دو در اين است كه فيلسوف و دانشمند بيشتر از فيض وجود او استفاده مىكند : * ( و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ربك . ) * . پس همان طورى كه گفتيم بهره مند شدن انسانى از قبيل حاتم و غيره از عمل خاصى ، غير از موضوع استغنا و بىنيازى است . همان فيلسوف نيز در رام كردن احساسات خود محتاج به ايمان است . در